تبلیغات
هرکس میخواهد خدا را بشناسد، ریاضیات بخواند - مطالب ضرب المثل
ریاضیات موسیقی ذهن است، پس باید آنرا نواخت

ر

پنجشنبه 14 بهمن 1389 10:24 بعد از ظهر

نویسنده : مزبان حبیبی
ارسال شده در: ضرب المثل ،
  • «راستی هیبت‌اللهی یا میخواهی منو بترسونی؟»
  • «راه دزد زده تا چهل روز امنه.»
  • «راه دویده، کفش دریده.»
  • «رحمت به کفن دزد اولی.»
  • «رخت دو جاری را در یک طشت نمیشه شست.»
  • «رستم است و یکدست اسلحه.»
  • «رستم در حمام است.»
  • «رستم صولت و افندی پیزی.»
  • «رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت.» ((نریخت درد می‌ومحتسب زدیر گذشت …)) آصفی هروی
  • «رطب خورده منع رطب چون کند.»
  • «رفت زیر ابروش را برداره چشمش را هم کور کرد.»
  • «رفت به‌نان برسه به‌جان رسید.»
  • «رفتم ثواب کنم کباب شدم.»
  • «رفتم خونه خاله دلم واشه، خاله خسبید دلم پوسید.»
  • «رفتم شهر کورها، دیدم همه کور، من هم کور.»
  • «رقاصه نمی‌تونست برقصه میگفت زمین کجه.»
  • «رند را بند و قحبه را پند سود نکند.»
  • «رنگم ببین و حالمو نپرس.»
  • «روبرو خاله و پشت سر چاله.»
  • «روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد.»
  • «روز از نو، روزی از نو.»
  • «روز گار آئینه را محتاج خاکستر کند.»
  • «روزگار است اینکه گه عزت دهد گه خوار دارد// چرخ بازی‌گر از این بازی‌چه‌ها بسیار دارد» قائم‌مقام فراهانی
  • «روزه خوردنشو دیدم، ولی نماز کردنش را ندیده‌ام.»
  • «روزی به قدمه.»
  • «روزی ِ گربه دست زن شلخته‌است.»
  • «روضه‌خوان پشمه چال است.»
  • «روغن چراغ ریخته وقف امامزاده.»
  • «روغن روی روغن میره، بلغور، خشک میمونه.»
  • «رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز// تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی» عبید زاکانی
  • «روی گدا سیاهه ولی کیسه‌اش پره.»
  • «ریسمان سوخت و کجیش بیرون نرفت.»
  • «ریش و قیچی هر دو در دست شماست.»



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ذ

چهارشنبه 13 بهمن 1389 10:21 بعد از ظهر

نویسنده : مزبان حبیبی
ارسال شده در: ضرب المثل ،
    • «ذات نایافته از هستی بخش// کی تواند که شود هستی بخش؟» عبدالرحمن جامی
    • «ذره ذره کاندرین ارض و سماست// جنس خود را همچو کاه و کهرباست» مولوی
    • «ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود.» سعدی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 3 بهمن 1389 10:24 بعد از ظهر

د

سه شنبه 12 بهمن 1389 10:20 بعد از ظهر

نویسنده : مزبان حبیبی
ارسال شده در: ضرب المثل ،
    • «دادن به دیوانگی گرفتن به عاقلی.»
    • «دارندگی‌ست و برازندگی.»
    • «داری طرب کن، نداری طلب کن.»
    • «داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه.»
    • «دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد.»
    • «دانا گوشت می‌خورد نادان چغندر.»
    • «دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه// هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا»
    • «دایه از مادر مهربان‌تر را باید پستان برید.»
    • «دختر، تخم ترتیزک است.»
    • «دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره.»
    • «دختر می‌خواهی مامش را ببین، کرباس می‌خواهی پهناش را ببین.»
    • «دختر همسایه هر چه چل‌تر برای ما بهتر.»
    • «دختری که مادرش تعریف بکنه برای آقادائیش خوبه.»
    • «درازی شاه‌خانم به پهنای ماه‌خانم در.»
    • «در بیابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام.»
    • «در بیابان لنگه کفش‌کهنه، نعمت خداست.»
    • «در پس هر گریه آخر خنده‌ایست.» (…مرد آخربین مبارک بنده‌ایست) مولوی
    • «در جنگ، حلوا تقسیم نمی‌کنند.»
    • «در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی؟»
    • «در جهان هرکس که دارد نان مفت// می‌تواند حرف‌های خوب گفت»
    • «در جهنم عقربی هست که از دستش به مار غاشیه پناه می‌برند.»
    • «در جیبش را تار عنکبوت گرفته‌است.»
    • «در چهل سالگی طنبور می‌آموزد در گور استاد خواهد شد.»
    • «در حوضی که ماهی نیست، قورباغه سپهسالاره.»
    • «در خانه‌ات را ببند همسایه تو دزد نکن.»
    • «در خانه اگر کس است یک‌حرف بس است.»
    • «در خانه بیعاره‌ها نقاره می‌زنند.»
    • «در خانه مور، شبنمی طوفانست.»
    • «در خانه هرچه، مهمان هرکه.»
    • «درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای// نه جور اره کشیدی و نی جفای تبر» انوری
    • «درخت پربار، سنگ می‌خوره.»
    • «درخت تو گر بار دانش بگیرد// به زیر آوری چرخ نیلوفری را» ناصرخسرو
    • «درخت کاهلی بارش گرسنگی است.»
    • «درخت کج جز به آتش راست نمی‌شه.»
    • «درخت گردکان به‌این بزرگی، درخت خربزه الله‌اکبر.»
    • «درخت هر چه بارش بیش‌تر شود، افتاده‌تر شود.»
    • «درد دل خودم کم بود، این‌هم غرغر همسایه.»
    • «درد، کوه کوه میاد، مومو میره.»
    • «در دروازه را میشه بست، اما در دهن مردمو نمیشه بست.»
    • «در دنیا همیشه به یک پاشنه نمی‌چرخه.»
    • «در دنیا یه خوبی می‌مونه یه بدی.»
    • «در دیزی وازه، حیای گربه کجا رفته.»
    • «در زمستان، الو، به از پلوه.»
    • «در زمستان یه جل بهتر از یه دسته گل.»
    • «درزی در کوزه افتاد.»
    • «در زیر این گنبد آبنوسی، یک‌جا عزاست یک‌جا عروسی.»
    • «درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی// جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را» نظیری نیشابوری
    • «در شهر کورها یه چشمی پادشاست.»
    • «در شهر نی‌سواران باید سوار نی شد.»
    • «در عفو لذتیست که در انتقام نیست.»
    • «در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.» حافظ
    • «در کف شیر نر خونخواره‌ای// غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟» مولوی
    • «در کف هریک اگر شمعی بدی// اختلاف از گفت‌شان بیرون شدی» مولوی
    • «در مجلس خود راه مده همچو منی را// کافسرده‌دل افسرده کند انجمنی را»
    • «درم داران عالم را کرم نیست// کریمان را بدست اندر درم نیست» سعدی
    • «در مسجده، نه کندنیست نه سوزوندنی.»
    • «در نمک ریختن توی دیگ باید به مرد پشت کرد.»
    • «درویش از ده رانده، ادعای کدخدایی کند.»
    • «درویش مومیایی، هی میگی و نمیایی.»
    • «درویش را گفتند: در دکانتو ببند دهنشو هم گذاشت.»
    • «در، همیشه به یک پاشنه نمی‌گرده.»
    • «در هفت آسمان یک ستاره نداره.»
    • «دزد، آب گرون می‌خوره.»
    • «دزد بازار آشفته می‌خواهد.»
    • «دزد باش و مرد باش.»
    • «دزد به یک راه می‌رود، صاحب مال به هزار راه.»
    • «دزد حاضر و بز حاضر.»
    • «دزد ناشی به کاهدون میزنه.»
    • «دزدی آنهم شلغم؟»
    • «دزدی که نسیم را بدزدد دزد است.»
    • «دست از سر کچل ما بردار.»
    • «دست بالای دست بسیار است.» (در جهان پیل مست بسیار است …) سعدی
    • «دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده.»
    • «دست بریده قدر دست بریده را میدونه.»
    • «دست بشکند در آستین، سر بشکند درکلاه.»
    • «دست بیچاره چون بجان نرسد// چاره جز پیرهن دریدن نیست» سعدی
    • «دست بی‌هنر کفچه گدائیست.»
    • «دست پشت سر نداره.»
    • «دست پیش را گرفته که پس نیفته.»
    • «دستت چربه، بمال سرت.»
    • «دستت چو نمی‌رسد به بی‌بی// دریاب کنیز مطبخی را»
    • «دستت چو نمی‌رسد به کوکو، خشکه پلو را فرو کو.»
    • «دست‌تنگی بدتر از دلتنگی است.»
    • «دست خالی برای تو سر زدن خوبه.»
    • «دست در کاسه و مشت در پیشانی.»
    • «دست، دست را میشناسه.»
    • «دست دکاندار تلخ است.»
    • «دست راست را از چپ نمیشناسه.»
    • «دستش به خر نمیرسه پالانش را می‌زند.»
    • «دستش به دم گاو بند شده.»
    • «دستش به عرب و عجم بند شده‌است.»
    • «دستش به دهنش میرسه.»
    • «دستش در کیسه خلیفه‌است.»
    • «دستش را به کمرش گرفته که از بیگی نیفته.»
    • «دستش شیره‌ایست یا دستش چسبناک است.»
    • «دستش را توی حنا گذاشت.»
    • «دست شکسته به کار میره، دل شکسته بکار نمیره.»
    • «دست شکسته وبال گردنه.»
    • «دستش نمک نداره.»
    • «دست کار دلو نمیکنه و دل کار دستو نمیکنه.»
    • «دستش کجه.»
    • «دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده.»
    • «دست که به چوب بردی گربه دزده حساب کار خودشو میکنه.»
    • «دست که بسیار شد برکت کم می‌شود.»
    • «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.» (پای ما لنگ است و منزل بس دراز) حافظ
    • «دست ننت درد نکنه.»
    • «دست و روت را بشور منم بخور.»
    • «دست و رویش را با آب مرده‌شور خانه شسته‌است.»
    • «دسته گل به آب داده.»
    • «دستی را که حاکم ببره خون نداره یا دیه نداره.»
    • «دستی را که نمیتوان برید باید بوسید.»
    • «دستی را که از من برید، خواه سگ بخورد خواه گربه.»
    • «دشمنان در زندان با هم دوست شوند.»
    • «دشمن دانا بلندت می‌کند// بر زمینت میزند نادان دوست»
    • «دشمن دانا که غم جان بود// بهتر از آن دوست که نادان بود» نظامی
    • «دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد.» (دانی که چه گفت زال با رستم گرد…) سعدی
    • «دعا خانه صاحبش را می‌شناسد.»
    • «دعا کن الفبا بمیره یا دعا کن بابات بمیره» ((…وگرنه معلم بسیار است.))
    • «دعوا سر لحاف ملانصرالدین بود.»
    • «دلاک‌ها که بیکار می‌شوند سر هم را می‌تراشند.»
    • «دل بی‌غم دراین عالم نباشد// اگر باشد بنی‌آدم نباشد»
    • «دل سفره نیست که آدم پیش هرکس باز کنه.»
    • «دلش درو طاقچه نداره.»
    • «دلم خوشه زن بگم اگر چه کمتر از سگم.»
    • «دلو همیشه از چاه درست در نمیاد.»
    • «دماغش را بگیری جانش در میاد.»
    • «دم خروس از جیبش پیداست.»
    • «دمش را توی خمره زده‌است.»
    • «دندون اسب پیشکشی را نمی‌شمارند.»
    • «دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد.»
    • «دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب.»
    • «دنیا دمش درازه.»
    • «دنیا جای آزمایش است، نه جای آسایش.»
    • «دنیا، دار مکافاته.»
    • «دنیا را آب ببره او را خواب میبره.»
    • «دنیا را هر طور بگیری میگذره.»
    • «دنیایش مثل آخرت یزیده.»
    • «دنیا محل گذره.»
    • «دو تا در را پهلوی هم میگذارند برای اینست که به درد هم برسند.»
    • «دو خروس‌بچه از یک مرغ پیدا می‌شوند، یکی ترکی می‌خونه یکی فارسی.»
    • «دود از کنده بلند میشه.»
    • «دود، روزنه خودشو پیدا میکنه.»
    • «دو دستماله میرقصه.»
    • «دور اول و بدمستی؟»
    • «دور دور میرزا جلاله، یک زن به دو شوهر حلاله.»
    • «دوری و دوستی.»
    • «دوست آنست که بگریاند؛ دشمن آنست که بخنداند.»
    • «دوست همه‌کس، دوست هیچ‌کس نیست.»
    • «دوستی به دوستی در، جو بیار زردآلو ببر.»
    • «دوستی دوستی از سرت می‌کنند پوستی؟»
    • «دوصد گفته چو نیم کردار نیست.» (برزگی سراسر به‌گفتار نیست…) فردوسی
    • «دو صد من استخوان باید که صدمن بار بردارد.»
    • «دوغ در خانه ترش است.»
    • «دوغ و دوشاب در نظرش یکیست.»
    • «دو قرت و نیمش باقیه.»
    • «دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو// دوتای جامه اگر کهنه‌است و گر از نو// چهارگوشه دیوار خود به‌خاطر جمع// که کس نگوید از این‌جا بخیز و آن‌جا رو// هزار مرتبه بهتر بنزد ابن‌ یمین// زفر مملکت کی‌قباد و کی‌خسرو» ابن یمین
    • «ده انگشت را خدا برابر نیافریده.»
    • «ده، برای کدخدا خوبه و برادرش.»
    • «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.» سعدی
    • «دهنش آستر داره.»
    • «دهنش چاک و بست نداره.»
    • «دهن مردم را نمی‌شود بست.»
    • «دهنه جیبش را تار عنکبوت گرفته.»
    • «دیده می‌بینه، دل میخواد.»
    • «دیر آمده زود میخواد بره.»
    • «دیر زائیده زود میخواد بزرگ کنه.»
    • «دیشب همه شب کمچه زدی کو حلوا؟»
    • «دیگ به دیگ میگه روت سیاه، سه پایه میگه صل علی.»
    • «دیگران کاشتند ما خوردیم، ما می‌کاریم دیگران بخورند.»
    • «دیگ ملا نصرالدین است.»
    • «دیگی که واسه ما نمی‌جوشه سر سگ توش بجوشه.»
    • «دیوار حاشا بلنده.»
    • «دیوار موش داره، موش هم گوش داره.»
    • «دیواری از دیوار ما کوتاهتر ندیده.»
    • «دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.»



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خ

دوشنبه 11 بهمن 1389 10:19 بعد از ظهر

نویسنده : مزبان حبیبی
ارسال شده در: ضرب المثل ،
    • «خار را در چشم دیگران می‌بینه و تیر را در چشم خودش نمی‌بینه.»
    • «خاشاک به گاله ارزونه، شنبه به جهود.»
    • «خاک خور و نان بخیلان مخور.» ((خار نه‌ای زخم ذلیلان مخور…)) نظامی
    • «خاک کوچه برای باد سودا خوبه.»
    • «خال مه‌رویان سیاه و دانه فلفل سیاه// هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا؟»
    • «خاله‌ام زائیده، خاله‌زام هو کشیده.»
    • «خاله را می‌خواهند برای درز و دوز و گرنه چه خاله چه یوز.»
    • «خاله سوسکه به بچه‌اش میگه: قربون دست و پای بلوریت.»
    • «خانه‌ای را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست.»
    • «خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالی باشه.»
    • «خانه خرس و بادیه مس؟»
    • «خانه داماد عروسیست، خانه عروس هیچ ‌خبری نیست.»
    • «خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب.» سعدی
    • «خانه قاضی گردو بسیاره اما شماره داره.»
    • «خانه کلیمی نرفتم وقتی هم رفتم شنبه رفتم.»
    • «خانه نشینی بی‌بی از بی‌چادریست.»
    • «خانه همسایه آش می‌پزند بمن چه؟»
    • «خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسی.»
    • «خدا برف را به اندازه بام میده.»
    • «خدا جامه می‌دهد کو اندام؟ نان می‌دهد کو دندان؟»
    • «خدا خر را شناخت، شاخش نداد.»
    • «خدا داده بما مالی، یک خر مانده سه تا نالی (نعلی).»
    • «خدا دیرگیره، اما سخت‌گیره.»
    • «خدا را بنده نیست.»
    • «خدا روزی‌رسان است، اما اِهنی هم می‌خواد.»
    • «خدا سرما را بقدر بالاپوش میده.»
    • «خدا شاه‌دیواری خراب کنه که این چاله‌ها پر بشه.»
    • «خدا گر ببندد زحکمت دری// به‌رحمت گشاید در دیگری.»
    • «خدا میان دانه گندم خط گذاشته.»
    • «خدا می‌خواهد بار را به منزل برساند من نه، یک خر دیگه.»
    • «خدا نجار نیست اما در و تخته رو خوب بهم می‌ندازه.»
    • «خدا وقتی بخواد بده، نمیپرسه تو کی هستی؟»
    • «خدا وقتی‌ها میده، ور ور جماران هم،ها میده.»
    • «خدا همه چیز را به یک بنده نمی‌ده.»
    • «خدا همونقدر که بنده بد داره، بنده خوب هم داره.»
    • «خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه را عقل ندادی چه دادی؟» ~ خواجه عبدالله انصاری
    • «خدا یه عقل زیاد بتو بده یه پول زیاد بمن.»
    • «خر، آخور خود را گم نمیکنه.»
    • «خراب بشه باغی که کلیدش چوب مو باشه.»
    • «خر، ار جل اطلس بپوشد خر است.» (نه منعم به مال از کسی بهتر است…) سعدی
    • «خر است و یک کیله جو.»
    • «خر از لگد خر ناراحت نمیشه.»
    • «خر باربر، به که شیر مردم در.»
    • «خر به بوسه و پیغام آب نمی‌خوره.»
    • «خربزه شیرین مال شغاله.»
    • «خربزه که خوردی باید پای لرزش هم بشینی.»
    • «خربزه میخواهی یا هندوانه: هر دو وانه.»
    • «خر بیارو باقلا بار کن.»
    • «خر، پایش یک بار به چاله میره.»
    • «خرج که از کیسه مهمان بود// حاتم طایی شدن آسان بود.»
    • «خر چه داند قیمت نقل و نبات؟»
    • «خر خالی یرقه میره.»
    • «خر، خسته؛ صاحب خر، ناراضی.»
    • «خر خفته جو نمی‌خوره.»
    • «خر دیزه‌است، به مرگ خودش راضی است تا ضرر به صاحبش بزنه.»
    • «خر را با آخور می‌خوره، مرده را با گور.»
    • «خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشه.»
    • «خر را که به عروسی می‌برند، برای خوشی نیست برای آبکشی است.»
    • «خر را گم کرده پی نعلش میگرده.»
    • «خر، رو به طویله تند میره.»
    • «خر سواری را حساب نمیکنه.»
    • «خرس، تخم میکنه یا بچه؟ از این دم بریده هر چی بگی برمیاد.»
    • «خرس در کوه، بو علی سیناست.»
    • «خرس شکار نکرده رو پوستشو نفروش.»
    • «خر، سی شاهی، پالون دوزار.»
    • «خر کریم را نعل کردن.»
    • «خر که جو دید، کاه نمیخوره.»
    • «خر، که علف دید گردن دراز میکنه.»
    • «خر گچ‌کش روز جمعه از کوه سنگ میاره.»
    • «خر لخت را پالانشو بر نمیدارند.»
    • «خر ما از کرگی دم نداشت.»
    • «خر نر را از تخمش می‌شناسند.»
    • «خر ناخنکی صاحب سلیقه می‌شود.»
    • «خروار نمکه، مثقال هم نمکه.»
    • «خر وامانده معطل چشه.»
    • «خروسی را که شغال صبح میبره بگذار سر شب ببره.»
    • «خر، همان خره پالانش عوض شده.»
    • «خریت ارث نیست بهره خداداده‌س.»
    • «خری که از خری وابمونه باید یال و دمشو برید.»
    • «خوشبخت آنکه خورد و کِشت، بدبخت آنکه مرد و هِشت.»
    • «خواب پاسبان، چراغ دزده.»
    • «خنده‌کردن دل خوش میخواد و گریه‌کردن سر و چشم.»
    • «خواست زیر ابروشو برداره، چشماشو کور کرد.»
    • «خواهر شوهر، عقرب زیر فرشه.»
    • «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.»
    • «خوبی لر به آنست که هر چه شب گوید روز نه آنست.»
    • «خودتو خسته ببین، رفیقتو مرده.»
    • «خودشو نمیتونه نگهداره چطور منو نگه میداره؟»
    • «خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی.»
    • «خودم کردم که لعنت بر خودم باد.»
    • «خوردن خوبی داره، پس دادن بدی.»
    • «خوشا به حال کسانی که مردند و آواز ترا نشنیدند.»
    • «خوشا چاهی که آب از خود بر آرد.»
    • «خوش بود گر محک تجربه آید به میان// تا سیه‌روی شود هرکه در او غش باشد»
    • «خوش زبان باش در امان باش.»
    • «خولی بکفم به که کلنگی بهوا.»
    • «یک ده آباد به از صد شهر خراب.»
    • «خونسار است و یک خرس.»
    • عاقبت / بالاخره «خیاط هم در کوزه افتاد.»
    • «خیر در خانه صاحبش را می‌شناسد.»
    • «خیک بزرگ، روغنش خوب نمیشه.»
    • «خیلی خوش کت و کونه، راست خیابون هم میره.»
    • «خیلی خوش چسه جلوی باد هم میشینه.»



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 9 ... 3 4 5 6 7 8 9